A review by ashkanph
هفت شب با بورخس by بهرام فرهنگ, Jorge Luis Borges

4.0

چیزی در این میان وجود دارد که دانته نمی‌گوید، اما آدمی آن‌را به گونه‌ای غیرمستقیم احساس می‌کند و شاید حُسن این قسمت نیز در همین باشد. دانته سرنوشت دو دلداده را با رقتی بی‌پایان روایت می‌کند، و ما احساس می‌کنیم که بر سرنوشت آن دو رشک می‌برد. پائولو و فرانچسکا در دوزخ‌اند و دانته رستگاری خواهد یافت، اما آن دو به هم عشق ورزیده‌اند در حالیکه او هرگز به عشق زنی که دوست می‌داشت نائل نشد. بی‌عدالتی مسلمی در میان است، و دانته، اکنون که در فراق او به سر می‌برد، لابد بطور آزاردهنده‌ای آن‌را احساس می‌کند. برعکس او، این دو گنهکار به وصال یکدیگر رسیده‌اند. آن دو نمی‌توانند با یکدیگر سخن بگویند، درون گردباد سیاه، بی‌اُمید می‌چرخند، اما با این همه با یکدیگرند. هنگامی که فرانچسکا سخن می‌گوید، از ضمیر «ما» استفاده می‌کند و از جانب هر دویشان سخن می‌گوید، و این شکل دیگری از با هم بودن است. آن دو تا ابد با یکدیگرند، عذاب دوزخ را مشترکاً تحمل می‌کنند - واین، از نظر دانته، می‌بایست نوعی بهشت بوده باشد

از سخنرانی شب اول دربارهٔ «کمدی الهی»، صفحه‌های ۲۴ و ۲۵، ویرایش اول ۱۳۷۸، برگردان بهرام فرهنگ