586 reviews for:

Otec Goriot

Honoré de Balzac

3.66 AVERAGE

reflective sad slow-paced
Plot or Character Driven: Plot
Strong character development: No
Loveable characters: No
Flaws of characters a main focus: Yes

Cette histoire m'a rendu très triste, j'ai parfois pleuré à cause de la façon dont ils ont traité le [b: Père Goriot|159977|Le Père Goriot|Honoré de Balzac|https://i.gr-assets.com/images/S/compressed.photo.goodreads.com/books/1444077209l/159977._SY75_.jpg|72392]. Bien qu'il y ait beaucoup de mots nouveaux pour moi, la lecture a été très agréable et bien écrite, j'ai vraiment apprécié la plume de l'auteur. L'une des choses qui m'a le plus frappé est le mauvais traitement que le père Goriot a reçu de ses filles. De nos jours, j'ai entendu parler de cas comme celui-ci et c'est pourquoi cela m'a fait si mal de le lire. Lorsque je lis un livre, j'aime m'évader de la réalité et lire des choses heureuses, ce qui est à l'opposé de ce qui est dépeint dans cette histoire, car le roman entier détaille la dure réalité de l'industrie de la pêche.
Étant moi-même une personne sentimentale, mon passage préféré du livre est celui où Eugène parle au père Goriot de sa vie passée, de l'amour qu'il portait à sa femme et du fait que cela lui pèse peu de donner tout ce qu'il a à ses filles.



« Mais, monsieur Goriot, comment, en avant des filles aussi richement établies que sont les vôtres, pouvez-vous demeurer dans un taudis pareil ?

– Ma foi, dit-il, d’un air en apparence insouciant, à quoi cela me servirait- il d’être mieux ? Je ne puis guère vous expliquer ces choses-là ; je ne sais pas dire deux paroles de suite comme il faut. Tout est là, ajouta-t-il en se frappant le cœur. Ma vie, à moi, est dans mes deux filles. Si elles s’amusent, si elles sont heureuses, bravement mises, si elles marchent sur des tapis, qu’importe de quel drap je sois vêtu, et l’endroit où je me couche ? Je n’ai point froid si elles ont chaud, je ne m’ennuie jamais si elles rient. Je n’ai de chagrins que les leurs » (de Balzac, H. 1835. Le Père Goriot pg. 92)



C'est mon moment préféré car, Dieu merci, j'ai une mère qui donnerait tout pour que je sois heureuse. Dans le père Goriot, j'ai vu ma propre mère reflétée, le seul problème est que dans l'histoire racontée par [a: Honoré de Balzac|228089|Honoré de Balzac|https://images.gr-assets.com/authors/1206567834p2/228089.jpg], Monsieur Goriot n'est pas apprécié.

The thing is, this type of book just doesn’t do it for me. Ever. It’s miserable in a very cynic way, and yes I get it and well done to Balzac and all the realists. But unfortunately they didn’t write for me. As harsh as the rating may seem I didn’t hate this, I just don’t find qualities that appear to my personal taste, so I can’t rate it any higher 
dark informative reflective medium-paced
Plot or Character Driven: Character
Strong character development: Complicated
Loveable characters: No
Diverse cast of characters: No
Flaws of characters a main focus: Yes

Essential dandy reading.
challenging emotional sad medium-paced
Plot or Character Driven: Character
Strong character development: Yes
Loveable characters: Complicated
Diverse cast of characters: No
Flaws of characters a main focus: Yes

Balzac at his finest comme diraient les frenglish
slow-paced

پول یعنی زندگی، همه‌چیز بسته به پول است.

گفتار اندر توصیف باباگوریو از زبان نویسنده
اثر بزرگی را شروع کرده‌ام.
باباگوریو کتابی است که کاملا خلاف انتظارتان خواهد بود.
دوستانم معتقدند که با هیچ کار دیگری قابل مقایسه نیست و ورای همه‌ی کتاب‌هایی‌ست که تا به حال نوشته‌ام.
این کتاب اثری بنیادی است و شما پس از خواندنش به باباگوریو افتخار خواهید کرد، بعید است کسی پس از خواندن باباگوریو «بالزاکی» نشود.

گفتار اندر توصیف باباگوریو به قلم استاد مهدی سحابی
باباگوریو شعرِ مهرِ پدری است، حماسه‌ی پدری.
از دوجهت: اول از جنبه‌ی شخصیِ انسانیِ احساس‌ها، انگیزه‌ها و اعمالی که ریشه در عمیق‌ترین فعل و انفعال‌های تن و ذهن آدمی دارند، گستره‌ای از ساده‌ترین تپیدن‌های یاخته‌های جانوری تا اعلای عواطفی که همین جانور را سرمدی می‌کنند. دوم از جنبه‌ی آنچه شاید از جمله‌ی کمیاب‌ترین دستاوردهای کاملِ انسانِ اندیشمند آفریننده‌ي نوآور باشد و آن‌را به نام «کمدی انسانی» می‌شناسیم.
گوریو، پیرمردِ رشته‌فروشِ سابق، هیچ‌چیز نیست جز پدر. مفهوم همه‌ی وجودش، انگیزه‌ی گذران امروز و فردا و همه‌ی عمرش این است که پدر دو دختر است.

گفتار اندر داستان کتاب
باباگوریو کیست؟
باباگوریو پیرمردی‌ست ۶۹ ساله که در سال ۱۸۱۳ پس از ترک کار و فعالیت در پانسیون خانم ووکر گوشه گرفته بود، همسرش فوت کرده و دو دخترش را با عشقی ناب و بی‌انتها دوست می‌داشت و تا آخرین لحظات عمرش خود را موظف به بخشیدن تک‌تک سلول‌های بدنش به آن‌ها می‌دانست اما در عین حال دخترانش پس از ازدواج برخوردی با او داشتند که ... .
این رمان کلاسیک فقط در مورد زندگی این پیرمرد نیست و بالزاک به طور همزمان به داستان پردازی در مورد شخصیت‌های دیگری نیز پرداخته که از مهمترین آنان داستان یک دانشجوی جوان که همسایه‌ی گوریو در آن پانسیون بود و داستان زندگی او و پیوندش به گوریو نیز به شدت خواندنی بود.

بیش از این به داستان کتاب نمی‌پردازم و شما را دعوت به خواندن خود کتاب می‌نمایم اما در جایی از کتاب از زبان باباگوریو خواندم:
«آرزوی این‌که کاش ثروت داشتم تا آن‌را به فرزندم بدهم، تازه به من فهماند که فقیر بودن یعنی چه.»
و در این لحظه کتاب را بستم و آرزو کردم کاش باباگوریو پدرم بود و آن‌وقت نشانش می‌دادم عشق فرزند به پدری که عاشقش است یعنی چه!
و حال متوجه می‌شوم که چرا آیدین(مخلوق عباس ‌آقای معروفی در رمان سمفونی مردگان) چرا انقدر باباگوریو را دوست داشت و حالا می‌فهمم چرا موراکامی عزیزم بیش از ۶ بار باباگوریو را به من لینک کرد چون می‌دانم او هم چه‌‌ها از پدرش کشیده.
بله همه پدرها و مادرها خوب نیستند و این‌که قانون نانوشته بدانیم همه‌ی پدرها و مادرها فرشته‌اند مزخرفی بیش نیست، نمونه‌اش پدرِ جانی و بی‌عاطفه‌ی من که تک فرزند و همسرش را رها کرد و رفت... تا اینکه روزی خبر مرگش رسید.
ای پدر بی‌وجدان و بی‌عاطفه، هیچ وقت تو را نمی‌بخشم. و آرزو می‌کنم روحت در عذاب باشد.

نقل‌قول نامه
«چه کسی می‌تواند بگوید دیدن کدام‌یک از این دو دهشتناک‌تر است، دل‌های خشکیده یا جمجمه‌های تهی شده؟»

«شاید در ذات بشر باشد که به سر کسی‌که بر اثر افتادگیِ واقعی یا ضعف یا بی‌اعتنایی رنج می‌کشد تا آن‌جا که می تواند بلا بیاورد. مگر نه این‌که همه‌ی ما خوش داریم زورمان را سر کسی یا چیزی امتحان کنیم؟»

«دل آدم وقت بالا رفتن از بلندی‌های محبت گه‌گاه استراحتی می‌کند ولی در سراشیب تندِ احساساتِ نفرت‌آلود بندرت می‌ایستد.»

«ثروت حرف آخر دنیاست.»

«بررسی اوضاع این دنیای خاکی به این نتیجه رسیده که فقط دو راه پیش پای آدم هست: یا فرمانبرداریِ‌ ابلهانه یا شورش»

«برای ثروتمند شدن باید کلان بازی کرد، وگرنه می‌شود گدابازی کرد و مرحمت زیاد.»

«عشق یک مذهب است و برگزاریِ آیین‌اش باید از هر مذهب دیگری گران‌تر تمام شود، زود می‌گذرد، مثل کودکی که خوش دارد سرِ راهش از خود ویرانی‌ها به جا بگذارد.»

«هیچ‌چیز بدتر از این نیست که آدم عیب‌های خودش را برملا کند.»

کارنامه
این کتاب نخستین اثری بود که از بالزاک می خواندم اما حقیقتا اعتراف می‌کنم درست همانطور که نویسنده در مورد کتابش گفته، پس از خواندن این کتاب می‌توانم بگویم من نیز یک «بالزاکی» هستم.
قلم بالزاک را دوست داشتم و توصیف‌ها و شخصیت‌ پردازی‌هایش را قوی دیدم.
من هیج ایرادی در کتاب ندیدم که بخواهم نمره‌ای از کتاب کسر نمایم و به همین جهت بدون در نظر گرفتن هرگونه لطف یا ارفاق به نویسنده پنج ستاره را برایش منظور و ضمن اینکه کتاب را به لیست کتاب‌های مورد علاقه‌ام منتقل می‌کنم، خواندن آن را به تمام دوستانم پیشنهاد می‌کنم.

بیست و چهارم شهریورماه یک‌هزار و چهارصد
emotional funny reflective
Diverse cast of characters: Yes