Take a photo of a barcode or cover
emotional
informative
inspiring
reflective
sad
slow-paced
Plot or Character Driven:
Character
Strong character development:
Yes
Loveable characters:
Yes
Flaws of characters a main focus:
Yes
The first third of this novel is quite funny, especially Oblomov's arguments with his servant. Then it shifts to a 19th romance novel, which is not especially salacious. Much description of emotions and concern about propriety that is hard to relate to (oh no a kiss!). The last third (well a bit less) wraps up the plot in a mostly predictable way.
Interesting peek into the society of the lesser nobility in 19th Russia. Apparently one can live nicely off of a few hundred serfs in the hinterland if you can someone you trust to manage them.
Interesting peek into the society of the lesser nobility in 19th Russia. Apparently one can live nicely off of a few hundred serfs in the hinterland if you can someone you trust to manage them.
Too real. Social distancing is terrible for Oblomovitis.
در ابتدا همانند روالِ گذشته نظرم رو در مورد ترجمهی کتاب بیان میکنم٬ من این کتاب رو با ترجمهی آقای سروش حبیبی از انتشارات فرهنگ معاصر خواندم و ترجمهی روان و خوبی داشت. در توصیفِ کلیِ کتاب باید بگم یکی از شاهکارهایِ ادبیاتِ روسیه و از نظر کیفیت و خلاقیت بیان جزئیات بدون خسته کردن خواننده با اختلاف فراوان برترین در میان آنها. نویسنده به شکلی در بیان جزئیات توانا بود که در تمامی لحظات خواننده براحتی میتوانست خود را جایگزینِ شخصِ مورد نظر و یا حاضر در آن محیط کند و غرق در لحظات داستان شود. گاهی در هنگام خواندن برخی کتابها ما نقد به این داریم که نویسنده خیلی وارد جزئیات شده و اینگونه خسته میشویم یا کتاب را کنار میگذاریم یا به سختی خواندنِ آن را ادامه میدهیم اما هنر گنچاروف ورود به جزئیات به شکلی بود که خواننده پس از مطالعه از بیان آنها از او تشکر کند. بریم سراغ جزئیات٬ کتاب از چهار بخش تشکیل شده و من به خوانندهها قبل از شروع کتاب پیشنهاد میکنم همانند وقتیکه زمستان در پیچهای جادهی هراز با دنده سنگین حرکت میکنند تا مبادا باعث عدم کنترل خودروی خود شوند٬ خواندنِ بخشِ اول را نیز کمی با حوصله و آرامش مطالعه کنند تا خستگی یا گاهی اعصاب خوردیها از این همه تنبلیِ آبلوموفِ دوست داشتنیِداستان باعث نشه از کوره در برن و کتاب رو به طرف خیابان پرتاب کنند چون من به شما قول میدم که اگر به سلامت از بخش اول عبور کردید نویسنده شما را با لذت غرق داستان و تا انتها شما را همراه خود کند. در بخش اول کتاب نویسنده به بیان اخلاق٬ رفتار و سبک زندگی آبلوموف پرداخت با تمام جزئیاتی که شاید به عقل جن هم نمیرسید به شکلی که گاهی به حال او میخندیم و گاهی دلمون میخواد یک چوب برداریم بیفتیم به جان آبلوموف انقدر بزنیمش تا دلمون خنک شه. در بخش دوم کتاب آبلموف عاشق میشه و ما میریم سراغ اینکه بفهمیم آیا عشق میتونه باعث تغییر این سبک زندگی آبلومویسم بشه یا نه. دربخشِ سومِ داستان بیان جزئیات از عشق و روابط انقدر زیاد شد که من در انتهای این بخش به خودم قول دادم که اگر بخشِ چهارم اینگونه ادامه داشته باشه خواندنِ کتاب رو ادامه ندم٬ اما نویسنده بخش چهارم رو طوری شروع کرد که من متعجب و میخکوب پای ادامهی داستان نشستم. من مثل همیشه در بیان جزئیات سعی کردم کلی گویی کنم تا اصل داستان اسپویل نشه و در هنگام خواندن کتاب لذت کامل رو ببرید. در مورد آبلومویسم باید بگم که نویسنده٬ این کتاب رو ۱۶۲ سال قبل نوشته و این بی انصافیه که ما الان بیایم نویسنده رو بخاطر اینکه تمام مشکلات آبلوموف رو سستی و تنبلی دانسته و ناشی از نوع تربیتش در کودکی نقد کنیم همونطوری که در آن زمان وقتی یکی سرما میخورد پزشک میومد بالای سرش ممکن بود از روی جهل برای درمانش سفر به خارج رو تجویز کنه همونطور که یکبار در داستان بابت یک بیماری پزشک به آبلوموف کم مانده بود سفر دورِ دنیا تجویز کنه! اما اگر بخوایم از نگاه امروزی به موضوع نگاه کنیم بله هم نوع تربیت شخص در کودکی و هم تنبلی ذاتی شخص مهمه اما موارد بسیاری ممکنه باعث بشه یک شخصیت کاملا فعال رو به این روز برسونه که خود من تجربه کردمش. امروزه مداخلات زیادی جهت درمان شخص میشه انجام داد که طبیعیه اون زمان چنین علمی وجود نداشت. من با آبلوموف همزاد پنداری کردم چون درسته در کودکی به مانند او بزرگ نشدم و به عکس مردی بسیار فعال بودم و لحظهای در جای خود بند نمیشدم اما پس از جدایی از عشقم حدود ۳ سال با این سبک زندگیِ آبلومویسم زندگی کردم حتی یکبار در هنگام خواندن کتاب در این سایت گفتم کاش در آن زمان دوستی همانند شتولتس داشتم تا منو به زندگی برگردونه٬ بالاخره در ادامه به زندگی برگشتم و البته باید ببینیم آیا روزی مثل آبلوموف مجدد به این بیماری مبتلا میشم یا خیر؟!؟ در هنگام خواندن این کتاب سوالی در ذهنم ایجاد شد که در اینجا گنچاروف و در جنایت و مکافات و برادران کارامازوف و قمارباز داستایوفسکی آیا نسبت به وضعیت اقتصادی روسیه (شوروی) سیاه نمایی کردهاند یا خیر؟ براستی برای من باور کردنی نیست شخصی ارباب باشه و به قول گنچاروف با ۳۰۰ رعیت سالانه حدود ۷۰۰۰روبل درآمد داشته باشه اما هر روز نیاز به وصله پینه جوراب و کلاه و دستکش و لباسهای خود داشته باشه یا به قول داستایوفسکی شخصی بازنشسته شده باشه و حقوق سالیانهاش کفاف زندگی یکماه شهرنشینی پسرش رو نکنه٬ برای این سوال هم به خود قول دادم مطالعه و تحقیق کنم در مورد نرخ برابر روبل و دلار در آن دوران و وضعیت اقتصادیشون. اما در نهایت باید بگم خیلی زشت بود وقتی به برادران کارامازوف و جنایت و مکافات ۵ ستاره دادم بخوام از این کتاب ستاره کم کنم برای همین ۵ ستاره بهش دادم و خواندن این کتاب رو به همهی دوستانم پیشنهاد میکنم.
با اینکه توصیفات زیادی داشت و واقعا هم کوچیکترین جزییات رو گفته بود ولی اصلا خسته کننده نبود و واقعا هم خودم تعجب کردم چطوری میشه؟که این بدون شک نشون دهنده قدرت نویسندگیه.
ولی یه مساله که اذیتم میکرد این بود که نویسنده همه مشکلات آبلوموف رو به پای تنبلیش گذاشته بود که بنظر من اصلا اینطوری نیست، البته خب انتظار زیادیه که دو قرن پیش در مورد بیماری های روح و روان کسی چیزی بدونه.
این رخوتی که آبلوموف دچارش بود طبیعی نبود و مطمینا فقط دلیلش تن پروری یا سبک زندگی بچگیش نبود.
اگه بخوام 5ستاره بدم بهش یجورایی مهر تایید به این قضیه میزنم که آره اگه یه نفر افسردست انتخاب خودش بوده و مثلا طرف بره ورزشش کنه و چه میدونم فعالیت های دیگه ایی داشته باشه خوب مبشه درحالیکه اصلا اینطور نیست و نیازمند کمک های حرفه اییه.
البته بازم میگم واسه 200سال پیش این انتظار زیادیه.
ولی یه مساله که اذیتم میکرد این بود که نویسنده همه مشکلات آبلوموف رو به پای تنبلیش گذاشته بود که بنظر من اصلا اینطوری نیست، البته خب انتظار زیادیه که دو قرن پیش در مورد بیماری های روح و روان کسی چیزی بدونه.
این رخوتی که آبلوموف دچارش بود طبیعی نبود و مطمینا فقط دلیلش تن پروری یا سبک زندگی بچگیش نبود.
اگه بخوام 5ستاره بدم بهش یجورایی مهر تایید به این قضیه میزنم که آره اگه یه نفر افسردست انتخاب خودش بوده و مثلا طرف بره ورزشش کنه و چه میدونم فعالیت های دیگه ایی داشته باشه خوب مبشه درحالیکه اصلا اینطور نیست و نیازمند کمک های حرفه اییه.
البته بازم میگم واسه 200سال پیش این انتظار زیادیه.
Personaggio memorabile, idee innovative che anticipano l'era moderna, peccato che a una prima lettura 1/4 del libro sia ripetitivo e superfluo. Da rileggere
"Oh, Goncharov, your superfluous man is a little TOO superfluous, am I right?"
That's what I thought as I chuckled over the first part of this beautiful novel. I made vain attempts to describe the jokes to my wife, and to predict what farcical direction it might be headed in.
Then I continued reading. As I started the last chapters, I was reading through real, literal tears. Poor, sad Oblomov! Poor, sad everyone!
My only complaint is that I will henceforth want to reference "Oblomovitis" and almost no one will know what I'm talking about, and it will be so, so hard to explain.
That's what I thought as I chuckled over the first part of this beautiful novel. I made vain attempts to describe the jokes to my wife, and to predict what farcical direction it might be headed in.
Then I continued reading. As I started the last chapters, I was reading through real, literal tears. Poor, sad Oblomov! Poor, sad everyone!
My only complaint is that I will henceforth want to reference "Oblomovitis" and almost no one will know what I'm talking about, and it will be so, so hard to explain.
"Are you really too lazy to live?" asked Stolz.
"I guess I am, truly, Andrei."
As I started this book, I wondered if I could finish it as the narrative follows, for the most part, Oblomov and his non-eventful life. The first 15-20% was of a morning in his room as visitors came and left until a particular friend visited and I began to hope that something will happen. Unfortunately, everything sort of fell flat. The point is do NOT expect anything exciting of Oblomov. There were so many frustrating moments and yet, I also understood his need for a non-life (sometimes anyway). Aside from Oblomov’s preference for a very sedentary living, he is actually living a daydream –holding on to the easy childhood past and not worrying of current/future issues which accordingly highlights the Russian feudal concern who refused to move on to the future but hanging on to how things were in the past. Oblomov is an utterly frustrating character but the book itself has woven an interesting picture of Russia for me.
"I guess I am, truly, Andrei."
As I started this book, I wondered if I could finish it as the narrative follows, for the most part, Oblomov and his non-eventful life. The first 15-20% was of a morning in his room as visitors came and left until a particular friend visited and I began to hope that something will happen. Unfortunately, everything sort of fell flat. The point is do NOT expect anything exciting of Oblomov. There were so many frustrating moments and yet, I also understood his need for a non-life (sometimes anyway). Aside from Oblomov’s preference for a very sedentary living, he is actually living a daydream –holding on to the easy childhood past and not worrying of current/future issues which accordingly highlights the Russian feudal concern who refused to move on to the future but hanging on to how things were in the past. Oblomov is an utterly frustrating character but the book itself has woven an interesting picture of Russia for me.
4.5 stars. I really enjoyed this story and found much to think about in Goncharov's philosophy regarding gentry, marriage, happiness, suitability, the "gilded" ages. The prose wasn't nearly as dense as I feared and am very glad I didn't skip this one in my list of Russians.
My GOD. I’m so conflicted; I’m not completely sure of how I feel about this book. On one hand, I do get it, I understand the intent behind it, and the character of Oblomov is pretty much revolutionary and not the sort of “hero” you would generally find in a classic. His characterization is so modern and well-realized, and I couldn’t help but relate to him on so many levels. The entire concept of “oblomovism” itself was incredibly well executed and still feels relevant and modern today. On the other hand, however, the plot was just so excruciatingly slow and uneventful which I (personally) believe was what the author had meant. In part, I can condone and justify the unbearable pace, but at the end of the day it just made it such a hard book to get through for me and, weighing both literary values/qualities and enjoyment, I can’t give it any more than three stars.