Take a photo of a barcode or cover
Three years ago, I was supposed to read this book for my Governesses in 19th Century Fiction class. Honestly, I DNF’d it and just read a summary instead. It’s been staring at me from my bookshelf ever since. So I finally caved and gave it another shot… and almost DNF’d it again.
Agnes Grey tells the story of a young woman who becomes a governess to support her family. The first family she works for is absolutely horrible. I think that’s why I gave up the first time. As a (future) teacher, I couldn’t stand the neglectful parents and the cruel, mean-spirited children. The second family is slightly better, but the daughters still take advantage of her constantly.
Overall, the novel paints a vivid picture of the difficult life of a governess—caught between the duties of educating children and the social limitations of being seen as inferior by both employers and their children.
In the end, Agnes ends up with the clergyman she’s been quietly in love with all along, and they live happily ever after.
hopeful
relaxing
medium-paced
Plot or Character Driven:
Character
Strong character development:
No
Loveable characters:
Complicated
Diverse cast of characters:
Complicated
Flaws of characters a main focus:
Complicated
emotional
hopeful
informative
inspiring
reflective
sad
tense
medium-paced
Plot or Character Driven:
Character
Strong character development:
Yes
Loveable characters:
Complicated
Diverse cast of characters:
Yes
Flaws of characters a main focus:
Complicated
medium-paced
Plot or Character Driven:
Character
Strong character development:
Yes
Loveable characters:
Complicated
متعجب شدم که قلمش و کلیت داستان بیشتر از اینکه مثل شارلوت یا امیلی باشه، تا حدودی شبیه جین آستین بود. روند داستان و شخصیتها درکل تکراری بودن. و برخلاف علاقهای که اگنس میگفت به معلمی داره، حس کردم هیچ تلاشی براش نمیکنه و در آخر هم هیچ رشد و پیشرفتی در اون زمینه نداشت. بعضیجاها هم با اینکه درکش میکردم، ولی واقعا حرصم رو درمیآورد. نمیتونستم دوستش داشته باشم، همونطور که قهرمانهای جین آستین رو دوست داشتم.
البته اینطور نیست که از خوندنش لذت نبردم و قرار نیست کتاب دیگهی آن رو بخونم، ولی انتظارات بیشتری داشتم و کمی ناامید شدم.
البته اینطور نیست که از خوندنش لذت نبردم و قرار نیست کتاب دیگهی آن رو بخونم، ولی انتظارات بیشتری داشتم و کمی ناامید شدم.
emotional
reflective
medium-paced
Plot or Character Driven:
Character
Strong character development:
No
Loveable characters:
Yes
Diverse cast of characters:
No
Flaws of characters a main focus:
No
کتاب ساده و بیشیلهپیله و بیماجرایی بود که میشد در یک نشست خوندش. داستانِ اگنس گری رو قراره بخونیم، دختر یک کشیش که برای کسب تجربه و استقلال و البته کمک به درآمد خانواده، تصمیم میگیره معلم سرخانه بشه. کتاب مثل دفتر خاطرات اگنس میمونه و در تمام متن اگنس خواننده رو مخاطب قرار میده و از اینکه کسی نوشتههاش رو میخونه آگاهه؛ و حتی یک بار خودش رو قایم میکنه و میگه که این فکری که نصفه بیان شد حتی برای شما هم روا نیست و فقط بین منه و فرشتگان آسمان.
راوی لحنی بسیار قضاوتگر داره و شخصیتها (شاگردها و کارفرماهاش) رو سیاه و سفید میبینه. در بیشتر متن آدم حس میکنه داره غرغرهای دوستش رو گوش میده؛ چون واقعاً متن به زحمت فراتر از غرغرهای یه معلم کمتجربه میره. راوی همچنین بهشدت مذهبیه - البته نسبت به شرایطش و دختر کشیش بودنش طبیعیه - ولی خب یهکم زیادی درباره دین و خدا و توکل و فضیلتهای مذهبی وراجی میکنه و آیههای انجیل رو میپرونه.
راوی لحنی بسیار قضاوتگر داره و شخصیتها (شاگردها و کارفرماهاش) رو سیاه و سفید میبینه. در بیشتر متن آدم حس میکنه داره غرغرهای دوستش رو گوش میده؛ چون واقعاً متن به زحمت فراتر از غرغرهای یه معلم کمتجربه میره. راوی همچنین بهشدت مذهبیه - البته نسبت به شرایطش و دختر کشیش بودنش طبیعیه - ولی خب یهکم زیادی درباره دین و خدا و توکل و فضیلتهای مذهبی وراجی میکنه و آیههای انجیل رو میپرونه.
ابلهانه است آرزو کردن زیبایی. آدمهای عاقل نه برای خودشان چنین آرزویی میکنند و نه در دیگران به آن اهمیت میدهند اگر ذهن آدمی پرورش یافته باشد و دلش هم صاف و مشتاق، دیگر سر و وضع ظاهر چه اهمیتی دارد.
این را معلمها از دوره کودکی به ما میگویند. ما هم به کودکان خودمان همین را میگوییم عاقلانه و درست هم هست، ولی آیا چنین عقایدی پشتوانه عملی و تجربی هم دارند؟
همه ما چیزهایی را که لذت بخش هستند دوست داریم و چه چیز لذت بخش تر از صورت زیبا؟... لااقل هنگامی که صاحب چنین صورتی به کسی ضرر نمی رساند. دخترکی پرنده اش را دوست دارد... چرا؟... چون زندگی میکند و احساس دارد، چون بی پناه و معصوم است. وزغ هم زندگی میکند و احساس دارد و بی پناه و معصوم هم هست. دخترک البته وزغ را نمی آزارد اما او را مثل پرنده دوست نمی دارد چون پرنده شکل و شمایل قشنگی دارد، پرهای نرم و چشمهای تیز و با حالت. اگر زنی زیبا و مهربان باشد، به سبب هر دو حُسنش تحسین میشود اما بیشتر آدمها او را به سبب زیبایی اش بیشتر تحسین میکـ کنند تا مهربانیاش. اگر هم زشت و نامهربان باشد، زشتی اش را گناه کبیره تلقی میکنند چون از نظر آدمهای معمولی این زشتی آزاردهنده است. اگر زیبا نباشد و خوش قلب باشد و بی سر و صدا و گوشه گیر هم باشد هیچ کس از خوش قلبی اش خبردار نمی شود بجز نزدیکانش.... بقیه معمولاً نظر مساعدی دربارۀ افکار و اخلاقش پیدا نمیکنند و خود را محق هم میدانند چون به غریزه از کسی که طبیعت به او ظلم کرده بدشان می آید. برعکس است اوضاع زنی که ظاهر فرشته وارش دل ظالمش را پنهان میدارد یا حتی جذابیت کاذب و فریبندهای میدهد به عیبها و ضعفهایی که در آدم معمولی اصلاً قابل تحمل نیست.